
نباید اول سال را با ناامیدی شروع کرد، ولی نگرانی را نمی شود پنهان کرد. رهبر دور اندیش انقلاب چند سالی است که شعار اصلی کشور را در شروع سال جدید در حوزه اقتصاد انتخاب می کنند همت و تلاش مضاعف، اصلاح الگوی مصرف و جهاد اقتصادی که به صورت کلان مطرح شد و البته جای تاسف دارد که مسئولین کشور آن طور که باید به آن بها ندادند. نه اینکه کاری نشده است، بلکه وقتی شعاری به عنوان جهت گیری یک ساله ی کشور، آن هم از سوی رهبری جامعه انتخاب می شود، مسلما بنا بر نیاز روز و جدی کشور و براساس وجود یک تهدید و یا یک فرصت بالقوه انتخاب شده است، پس باید در همان سطح هم تمامی فعالیت های کلان دستگاه های اجرایی کشور به سمت آن حرکت کنند، نه اینکه با چاپ چند کتاب و برگزاری چند همایش که بیلان کاری را پر می کند و بودجه کشور را تلف! به زعم خود ادای دین کرده باشند.
سال 1391 از جهتی متفاوت با نام گذاری سال های گذشته است، به این معنا که نام گذاری های سال های گذشته کلان بود و چندان قابل ارزیابی کمی در پایان سال نبود، رهبر انقلاب بعد از آنکه اهداف سال های گذشته را در فضای فرهنگ اقتصاد تعیین کردند، یعنی ترویج نگاه جهادگونه به فعالیت های اقتصادی، سال جدید را با تعیین اهداف جزیی تر، به شکلی وارد فاز عملیاتی كردند. سال حمایت از تولید ملی، نیروی کار و سرمایه گذار، با تعیین سه وظیفه برای دولت (به معنای مجموع سه قوه)، دست اندرکاران تولید و مردم.
سه حلقه ای که نحوه تعامل آنها بر روی هم تاثیر مستقیم دارد و نتیجه نهایی اش وابسته است به این تعامل. یعنی هر چقدر هم که مردم را تشویق به خرید کالای داخلی کنیم، ولی کیفیت تولید کالای داخلی پایین باشد، عملا رغبتی از سمت مردم به کالای تولید داخل نخواهد بود. اگر تولید کننده ی ما هم همت کند برای تولید کالای با کیفیت ولی دولت و سیستم بانکی کشور، خدمات پولی و مالی ندهد و یا قوانین اقتصادی فضای کسب و کار را سخت کند و یا مردم نسبت به کالای داخلی بی رغبت باشند باز هم نتیجه منفی خواهد بود. بر همین منوال فقط وجود یک دولت فعال نمی تواند نتیجه بخش باشد. باید تمامی ارتباطات این سه حلقه با هم اصلاح شده و در راستای افزایش تولید ملی بهبود پیدا کند.
تولید حتی اگر گران هم در بیاید ولی با خود اشتغال داخلی را به همراه دارد، اشتغال در بعد ایجابی یعنی افزایش رفاه فردی و اجتماعی و در بعد سلبی یعنی کاهش تمام آسیب های اخلاقی و امنیتی که از قِبَل آن به وجود می آید.
آنچه در ادامه می آید گوشه ای از وظایف این سه حلقه است که البته کامل نیست نیاز به کارهای پژوهشی و تحقیقاتی دارد ولی برای آنکه مسیر حرکتمان روشن شود مرورش خالی از لطف نیست:
نکته ی دیگر در مورد نقش دولت آن است که بحث واردات باید به صورت جدی ساماندهی شود، این به معنای بسته شدن کامل مرزها نیست بلکه باید تعرفه ها و نرخ ارز به شکلی ساماندهی شود که تولید کننده ی داخلی بتواند در رقابتی منطقی با کالای بیگانه، کیفیت خود را افزایش دهد و البته نباید فراموش کرد که اگر بعد نظارتی دولت قوی باشد می توان از طریق وضع قوانین کیفیتی هم به این مهم دست پیدا کرد و به شکلی سخت گیرانه تر جلوی ورود کالای خارجی را گرفت.
مجموع قوانین تجاری و مالیاتی باید به شکلی باشد که مردم را به سمت کار تولیدی تشویق کند و کار های دلالی و واردات کالاهای مصرفی سخت ترین و پرهزینه ترین فعالیت ها شود.
نکته ی دیگر در راستای سیاست های اصل 44 است، اینکه دولت به جای آنکه رقیب بخش خصوصی در تولید باشد باید یار و مددکار باشد. سود و زیان واقعی شرکت های تولیدی زمانی مشخص می شود که این عرصه کاملا در دست بخش خصوصی باشد، آنگاه که یک شرکت خصوصی رقبای خود را در شرایط برابر ارزیابی می کند امید به فعالیت و رقابت دارد نه آن زمان که رقیب خود را شرکتی دولتی ببیند!
تولید کننده و سرمایه گذار:
با افزایش تحریم های خارجی گرچه تهدیدات افزایش پیدا کرده است ولی به نوعی بهترین فرصت برای تولید کنندگان و سرمایه گذاران داخلی است که با بررسی کالاهایی که تا به امروز به سمت تولید آن در داخل نرفته بودیم، روند خودکفایی را در عرصه صنعت به صورت جدی تر پیگیری کنیم.
گرچه تولید به شدت تحت تاثیر تصمیمات دولت است ولی مهمترین نکته در مورد تولید کنندگان این است که عشق به کشور و سربلندی آن می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات باشد. چرا باید بعضی از صنعت گران و تولید کنندگان ما با طمع در سود بیشتر خود، به جای تولید کالا تبدیل به وارد کننده شوند؟ وجود تعهد در تولید کننده و سرمایه گذار ایرانی باعث می شود که در سخت ترین شرایط نگاهش به عرصه اقتصاد ملی، نگاهی ارزشی و جهادگرانه باشد، نگاهی که در میان دانشمندان هسته ای کشور به درستی جواب داده است و از این رو شاهد پیشرفت های هسته ای در سال های گذشته بوده ایم.
اول آنکه باید تولید ثروت حلال به عنوان یک ارزش در جامعه نهادینه شود و درکنار آن تولید ثروت های کاذب از طریق دلالی به امری مذوم در میان آحاد جامعه مبدل شود. دوم آنکه باید مصرف کالای داخلی تبدیل به ارزش شود. یعنی فرزندمان ما باید به پوشیدن لباسی با پارچه وطنی و دوخت ایضا وطنی افتخار کنند. این امری است که تلاش جمعی مردم را می طلبد. دانش آموزی که امروز به لباس وطنی خود افتخار می کند فردا همه ی تلاشش را در دانشگاه انجام می دهد که سوار هواپیمایی شود که وطنی باشد و بر ماشینی سوار شود که چنین باشد.
این مورد امری است که نیاز به تصمیم دولت ندارد. باید انقلابی فرهنگی در میان مردم و توسط مردم و نخبگان دینی و فرهنگی به وجود آید برای ارزش بخشیدن به کالای ایرانی. مصرف کالای وطنی امری است که مدعیان وطن پرستی و ملی گرایی اگر خالص باشند هم قبول دارند، چه رسد به ایرانیان مسلمانی که فرهنگ و دین شان نیز چنین می خواهد.
شکی در اینکه ما می توانیم نیست فقط اراده ای می خواهد آهنین که کشوری بسازیم چون سرو سربلند و چون کوه مستحکم تا دشمنان بدانند این سرو سربلند در برابر تبرها، کمر خم نخواهد کرد.
برچسبها: سال تولید ملی
به همه گفته ام به جاي تو نفس بكشند.به جاي نفس هايي كه بالا نمي آيند.
اما براي تحمل دردهايت كسي حاضر نشد شريك ما باشد.
مي گويند دردهايت را نمي شود تقسيم كرد.
دردهايت همه اش براي من .....

برچسبها: دردهایش
اقتدای داماد نوری زاد به پدر زنش!

در حالیکه محمد نوری زاد از عناصر ضدانقلاب که هرروز با نامه پراکنی و توهین های بیشرمانه در حال گذران امور خود می باشد دختر و دامادش در وزارت ارشاد در حوزه بازی های رایانه ای دارای نفوذ فراوان هستند و از این راه به کسب درآمدهای بسیار بالا مشغول می باشند.
به گزارش ندای انقلاب (ن.ف) داماد محمد نوری زاد هتاک بازی قمار گونه تراوین در ایران را سازماندهی کرده و این بازی در کشور ایران به طور کامل توسط وی خریداری شده است ودر آمد بادآورده ای را به سبک پدرزنش نصیب نامبرده کرده است!پدر زن وی نیز بر سر یک پروژه سینمایی با کلاه برداری هزینه میلیاردی فیلم را صرف خرید خانه ای در فرمانیه کرد!طراحان و گردانندگان بازی تراوین از اشتیاق كاذب کاربران سوءاستفاده كرده و از طریق فروش اكانتهای قدرت تحت عنوان «طلا» برای خود منبع كسب درآمد ایجاد كردهاند. كاربران بازی هم به دلیل اشتیاق زیاد برای چیره شدن بر دیگر رقبا و غارت انبارهای آنها در دهكده بازی اقدام به خرید این اكانتها میكنند. قیمت اكانتهای به اصطلاح طلا در بازی از ۱۹ یورو به بالا تعیین شده است كه به صورت اینترنتی و از طریق شبكه بانكی شتاب به حساب طراحان بازی واریز میشود.
اما این تمام ماجرا نیست و زمانی كه كاربران به شخصه برای فروش اكانت قدرت خود اقدام میكنند، چرخه مشكوكی از قمار اینترنتی شكل میگیرد كه دراین چرخه كاربران و طراحان بازی دائما درحال جابهجایی مبالغ هنگفت هستند.

برای دریافت این فیلم بر روی لینکهای زیر کلیک کنید
دانلود فیلم مستند رسول ترک با کیفیت بالا wmv با حجم 200 مگابایت
دانلود فیلم مستند رسول ترک با کیفیت متوسط mp4 با حجم 102 مگابایت
اما رسول ترک کیست ؟
در سال 1284 شمسی، در محله قدیمی خیابان در شهر تبریز، فرزند مشهدی جعفر و آسیه خانم یعنی رسول چشم به جهان گشود. آسیه خانم یکی از گریه کنان روضه امام حسین (ع)، با عشق و محبتی که به مولا داشت فرزند خود را بزرگ کرد ولی بازیهای روزگار از رسول، جوانی خلافکار و لاابالی بارآورد.
بعد از سنین بیست و چهار پنج سالگی، رسول شهر و دیار خود را رها کرد و به تهران آمد. از آنجایی که رسول آذری زبان بود در تهران به رسول ترک شهرت یافت. یکی از شبهای دهه اول محرم بود و رسول ترک دهانش را از نجاستی که خورده بود با آب کشیدن به خیال خود پاک کرد چرا که باز می خواست به همان هیأتی برود که شبهای گذشته نیز در آن شرکت داشت. ولی این بار گویا فرق می کرد. پچ پچ مسئولان هیأت که با نیم نگاهی او را زیر نظر داشتند برایش ناخوشایند بود.
رسول یکی از قلدرهای شروری بود که حتی مأموران کلانتریهای تهران از اینکه بخواهند با او برخورد جدی داشته باشند بیم و هراس داشتند. می شود گفت که رسول از انجام هیچ گناهی مضایقه نکرده بود و این به زعم هیأتی ها که او در مجلسشان بود، گران تمام می شد. بالاخره یکی از میان آنها برخواست و در مقابل رسول قد راست کرد و در برابر لبخند رسول، از او با لحنی تند خواست که ازمجلس بیرون رود. رسول ساکت بود و فقط با ناراحتی به حرفهای او گوش می داد. خیلی ناراحت و عصبانی شد ولی چیزی نمی گفت. همه جا را سکوت فراگرفته بود. به گمان بعضی ها و طبق عادت رسول می بایست دعوایی راه می افتاد اما او بدون هیچ شکایتی و با دلی شکسته آنجا را ترک کرد و رو به سوی خانه حرکت کرد.هرچند رسول آدمی بسیار قلدر و شرور بود ولی اعتقادش به آقا امام حسین (ع) به اندازه ای بود که به او اجازه نمی داد تا از خادمان حسینی (ع) کینه و عقده ای به دل بگیرد و دعوا کند. آن شب نیز مثل شبهای دیگر گذشت.
صبح خیلی زود بود و هنوز شهر هیاهوی روزانه خود را شروع نکرده بود که در یکی از خانه ها باز شد و مردی بیرون آمد. از حالتش پیدا بود که برای انجام امری عادی و روزمره نمی رود. او به سوی خانه رسول ترک می رفت. به جلوی درخانه رسید و شروع به در زدن کرد. رسول با شنیدن صدای در، خود را به پشت در رساند و در را باز کرد. پشت در کسی را می دید که به طور ناخودآگاه نمی توانست از او راضی باشد، بله، حاج اکبر ناظم مسئول هیأت دیشبی بود. همان هیأتی که رسول دیگر حق نداشت به آنجا برود. اما برخورد گرم و صمیمی حاج اکبر حکایت از چیز دگیری داشت. بعد از کلی معذرت خواهی، از رسول خواست تا در شبهای آینده در جلسات آنها شرکت کند اما چرا؟ مگر چه شده؟ ناظم دیگر بیش از این نمی خواست توضیح دهد ولی اصرار رسول پرده از رازی عجیب برداشت.
مرحوم حاج اکبر ناظم در شب گذشته در عالم خواب دیده بود که در شبی تاریک در صحرای کربلاست. او تصمیم می گیرد که به طرف خیمه های امام حسین (ع) برود ولی متوجه می شود که سگی در حال پاسبانی از آنجاست و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن خیمه ها را نمی دهد. ناظم زمانی که می خواهد به آنجا نزدیکتر شود، سگ به او حمله می کند. وقتی که می خواهد خود را از چنگال آن سگ رها کند متوجه منظره ای عجیب می شود، بله، چهره آن سگ همان چهره رسول ترک بود. مسئول پاسبانی از خیمه ها ی امام حسین (ع) را رسول ترک برعهده داشت.
این همان چیزی بود که در رسول انقلابی عظیم ایجاد کرد و به یکباره از رسول ترک، حربن یزید ریاحی دیگری ساخت. بله، رسول به یکباره اسیر زلف یار شده بود و دیگر هر چه بر زبان می آورد شهد و شکری سوزان بود؛ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند او از آن روز به بعد یکی از شیداترین و دلسوخته ترین دلداده ها و ارادتمندان به امام حسین (ع) می شود به گونه ای که هر سخنی که از او درباره آقا بیرون می آمد، هر شنونده ای را گریان و منقلب می ساخت و از این رو به حاج رسول دیوانه شهرت یافت و داستانهای شگفت انگیزی از او نقل می شود که ارادت او را به این خاندان عزیز اثبات می کند.
سرانجام
در شب نهم دی ماه سال 1339 شمسی مصادف با پانزدهم رجب سال 1380 قمری درحالی که او حاج
اکبر ناظم را بر بالین خود می بیند با گفتن مکرر «آقام گلدی ، آقام گلدی» روح بزرگش
از بدنش خارج و به دیار باقی می شتابد. جنازه مطهرش را در قم، در کنار تربت پاک خانم
فاطمه معصومه (س) در قبرستان حاج آقای حائری (قبرستان نو) به خاک می سپارند.روحش همنشین
ابدی مولایش باد.

دانلود دو مداحی بسیار زیبا از حاج علیرضا شهبازی
.:: حتما دانلود کنید ::.

امروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان مانند قبل بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو شان از قبل بیشتر شده بودوجمعیت گرداگردش هم بیشتر. توی بساطش همه چیز بود:غرور،حرص،دروغوخیانت،جاهطلبیو ... با رنگ لعاب بیشتر حتی فریب خورده ها و ورشکسته ها هم دوباره گول می خوردند: هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. آنهایی که درخریدقبلیتکه ای از قلبشان را داده بودند حال تکه ای از روحشان را می دادند.وآنهایی که روحشان را قبلا ناقص کرده بودن حال به ایمان فروشی مشغول بودند.وآنها که ایمان خود را از دست داده بودند آزادیشان را به حراج گذاشته بودند .آنها که حتی آزادی نداشتند در ازای چیزی که از شیطان می خریدند برای او شاگردی می کردند و ور دست او به فروشندگی مشغول بودن تعداد شیطانک ها زیاد شده بود. شیطان همچنان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.چون من توبه کرده بودم وهنوز این زشتی را می توانستم ببینم و درک کنم.
باز هم ذهنم را خواند ولی این بار نتوانست مرا گول بزند و قلبم
را برای خودش نگهدارد. چون همینکه خواستم با عبادتی که در بساطش بود خودم
رابه خدا نزدیک کنم یادم آمد که باید برای عبادت نیتی پاک داشت باشم و فقط
به او اعتماد کنم لذا از خیر عبادت در بساط شیطان گذشتم .
ناگهان دیدم خنده اش تبدیل به عصبانیت شد علتش را جویا شدم که خودش گفت : کسی که توکل بر خدا داشته باشد را نمی توانم فریب دهم.
وکسانی دیگرهم بودند که خنده او را به گریه تبدیل می کردند.
پی نوشت:
امام
صادق علیه السلام فرمودند:ابلیس گفت:پنچ چیز است که نیرنگ من در آن بی اثر
است ، ولی در غیر این پنچ مورد ، انسانها در چنگال من هستند.
1- کسی که از روی نیت پاک به خدا تکیه کند و در همه امور به او توکل نماید.
2- کسی که در شبانه روز تسبیح بسیار بگوید.
3- کسی که آنچه را که برای خود می پسندد برای مومن دیگری نیز بپسندد.
4- کسی که در گرفتاری بی تابی نکند.
5- کسی که به آنچه خداوند برای او مقدر نموده راضی باشد و برای رزق و روزی غصه نخورد.
اعتدال
چند وقتیست که هجمه انتقادات گاهی بجا و گاهی نابجا به سوی دولت دهم و شخص رییس جمهور نشانه رفته. وقتی پشت کامپیوترت بشینی و برای دقایقی خبرگزاری های خودی و غیر خودی را ورق بزنی یا صحبت از جریان انحرافی است یا طلسم شدن دکتر یا طرح عدم کفایت و سوال واستیضاح و..... انگار خبرگزاری ها از این موضوع برای محبوب شدن سایت های خود استفاده می کنند((همان خبرگزاری هایی که زمانی دکتر را فردی مکتبی و ولایی و مردمی می دانستند)) و اگر قصد این ها این است وای بر ان ها که ابروی مومن و مومنانی را به راحتی اب خوردن می ریزند. وای بر ان ها....
ولی اصل سخنم چیز دیگری است و این است که دلم را می سوزاند و همچون اتشی تمام وجودم را دربرگرفته. روزگاری بچه های ارزشی و ولایی ما دکتر را همچون مالک اشتر علی می دانستند . یه وقتایی که چندان دور نیست شعارهایی پر از مدح وستایش برای دکتر سر می دادند.
چه شد که دکتر را اینقدر خار کرده اید؟؟؟؟
جواب سوال را می خواهید بدانید چیست؟؟ جواب سوال یک کلمه است:اعتدااااااااااااااااال!!!!!
اسلام یعنی اعتدال اسلام با افراط و تفریط مخالف است که از دوران نخستین اسلام تا کنون این افراط ها و تفریط ها ما مسلمین و شیعیان را نابود کرده است....
یک زمانی در دوران سازندگی اقای هاشمی رفسنجانی را تنها مردی می دانستیم که می تواند ایران را نجات دهد و در برهه زمانی دیگر او را پست و خار وذلیل کردیم و تمام زحماتش را به فراموشی سپردیم.
واقعا چرا ما حد اعتدال را رعایت نمی کنیم؟؟؟؟
چرا ما باید دکتر را تا مالک اشتر علی بالا ببریم که حال بخواهیم او را بنی صدر2 بنمامیم؟؟
چرا با دست خود نیروی ارزشی انقلاب را نابود می کنیم؟؟؟
چرا رییس جمهور خود را انقدر به ذلت می کشانیم که هر خوک صفتی به خود اجازه اهانت به دکتر را بدهد؟؟؟
به شرفم قسم بعضی از مردمان ما از کوفی جماعت بدتر و جفا کارترند .
بعضی موقع ها در تنهایی خود فکر میکنم چرا این مسایل باید در این موقع زمانی حساس همچون همدفند سازی یارانه ها و زمانی که رهبر عزیزمان فرمان جهاد اقتصادی دادند بیفتد؟؟؟
نکند این اتفاقات همان تیرهای نامریی مهلب های سپاه دشمن باشد؟؟؟
چرا باید مسایل اصلی کشور ما بشود جنگ و جدل بین مجلس و دولت و قوه قضاییه؟؟؟
چرا باید تمام نخبگان ما وقت خود را صرف مسایل حاشیه ای بکنند؟؟؟
با خود اندیشیده اید که چقدر توانسته ایم فرمان جهاد اقتصادی حضرت اقا را عملی کنیم؟؟؟
چرا باید کاری کنیم که رییس جمهور تمام نیرو و توان خود را برای دفاع از کابینه صرف کند؟؟
گاهی با خود فکر میکنم ما شدیم مهره های شطرنج دشمن که با دست خودمان خود را با چند حرکت دیگر مات میکنیم.......
البته من نمیگم جریان انحرافی که در دولت نفوذ کرده مساله دروغی است !!خیر!!
ولی حرف بنده این است که نخبگان و مسوولین و مردم کشور عزیزمان باید گوش به فرمان رهبر باشند واجازه بدهند حضرت اقا خودشان کشور عزیزمان را مثل دفعات قبل از این پیچ خطرناک نجات بدهند ونمایندگان مجلس و سایر مسوولین به وظیفه اصلی خود بپردازند وبه فکر پیشرفت اقتصادی این مملکت باشند و از این برهه زمانی سو استفاده سیاسی نکنند
حرف پایانی:
از مردم و مسوولین و نمایندگان بی تعهد نمی شود در همه جا انتظار داشت برای تشخیص صالحان از طالحان واقع نگر باشند.اما بندگان خوب خدا که قضاوت هایشان بر مبنای عقل و دین وشریعت الهی است و بر اساس حق و عدل درباره نیکی یا بدی افراد نظر می دهند نظر انها خدایی و واقعی است و می شود به نظرات ان ها اعتماد کرد و افکار انان را معیار درستی یا نادرستی افراد دانست. روی این حساب اگر افراد بی تعهد(برخی نمایندگان و مسوولین)درباره خوبی یا بدی فردی اجماع کردند و اکثریت داشته باشد و در مقابل اقلیت(عباد صالحان) درباره فردی نظر خوش بینانه یا بد بینانه داشته باشند معیار نظر صالحان است.
به نام خدا
سلام.دیشب داشتم یادداشت ها و نامه های شهدا رو ورق می زدم که به یادداشتی از شهید احمد رضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی سال ۶۴ که ساعتی قبل از شهادت نوشته بود.رسیدم.برام خیلی جالب بود و حیفم اومد که شما دوستان هم این یادداشت رو نخونید.
ارسطو یا پرستو؟

چه کسی می داند جنگ چیست؟ چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن یعنی اتش یعنی گریز به هر جا به هر جا که این جا نباشد یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟جوانم چه می کند؟دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار ان را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
ان مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را الوده کردند؟ و زنده زنده به رسم اجداداشان به گور سپردند!
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟کشته شده و در ان جا دفن گردیده؟
چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:
نبرد تن و تانک؟!
اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
چگونه سر 120 دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
ایا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و ان را سوراخ کرده و گذر می کند حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام......
توانستید؟؟
اگر نمی توانید.این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت از ارتفاع ده متری سطح زمین ماشین لندکروزی را با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید مورد اصابت موشک قرار می دهد.اگر از مقاومت هوا صرفنظر شود معلوم کنید کدام تن می سوزد؟
کدام سر می پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این اهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید ان ها را غسل داد؟
چگونه بخندیدم و نگاه ان عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
به چه امید نفس می کشی؟کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟
از خیال از کتاب از لقب شامخ دکتر یا از ادامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟
دیر رسیدن به اتوبوس دیر رسیدن سر کلاس نمره گرفتن؟
دلت را به چه چیزی بسته ای؟به مدرک به ماشین!
به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن پرستو شدن
ای پسرک دانشجو به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
ای دخترک دانشجو به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند؟ و انان را زنده به گور کردند؟هیچ می دانستی؟ حتما نه...!!!
هیچ ایا انجا که کارون و دجله و فرات به هم گره می خورد به دنبال اب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده ی کودکی را تر کنی؟
و ان گاه که قطره ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین ان کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر اب نمی خورد....!
اما تو اگر قاسم نیستی اگر علی اکبر نیستی اگر جعفر و عبدالله نیستی لااقل حرمله باش
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....
پس بیایید حرمله مباشیم....!
«بسم رب الشهدا»
((داستان م-اسلام شناس بزرگ))

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود هیچ کس نبود، بچه های عزیز خوب گوش کنید! که میخوام قصه ی یه فرد بزرگی رو براتون تعریف کنم!!!فردی که آوازه ی اسلام شناسیش و نظرات طلاییش به هفت تا کهکشون هم رسیده ، همونیکه یکدفعه صبح از خواب بیدار شد و در رابطه با دوستی با ملت اسرائیل و مکتب ایرانی صحبت کرد، بعد از چند روز از این ماجرا ، شب از خواب پرید و بهش وحی منزل شد که پیامبر ایرانیه، و اومد پشت تریبون محکم و ایستاد،سینه اش صاف کرد و گفت:ای دانشمندان، ای عالمان، ای عزیزان، من به شما ثابت می کنم که پیامبر (ص) ایرانیه!!!
این آقای م-اسلام شناس که نظراتش مضحکه عام و خاص شده ، یه روز بازیگوشیش گل میکنه و به حرف مامان جونش گوش نمیکنه و دستشو میکنه تو پریز برق، یکدفعه برق کل وجود گرامیشو میگیره، چند ساعت بعد از این ماجرا برق گرفتگی ، دوباره این آقای اسلام شناس میره پشت تریبون و با آن حالت برق زده میگه:ای عزیزان کسانی که میگن موسیقی حرامه!! چیزی از موسیقی نمیدونن، موسیقی مقدسه و کلی اراجیف میگه که از حوصله شما خارجه که براتون تعریف کنم،
بله عزیزان من – اینجوری شد که این آقا شد اعجوبه قرن – البته داخل پرانتز «مستربین 2» تازگی ها خبری به دستم رسیده که چند تا از تیمارستان های ما برای اینکه این بیماران خودشون رو از افسردگی شدید، بیرون بیارن، فیلم های سخنرانی م-اسلام شناس رو براشون میزارن و اونا غش غش میخندن، کلیشون از افسردگی رها پیدا کردن و سالم به خونه هاشون برگشتن، و کلی دعا به جون م-اسلام شناس کردن،
آقای م-اسلام شناس خدا اجرت بده که حداقل این حرفات به درد یه جایی خرد-خب دیگه قصه ما تموم شد،
در پایان صحبتی دارم با آقای م-اح،
آقای م-اح یه خرده به اطرافت نگاه کن، ببین چه کسایی دورت جمع شدن-دارن به عنوان دوست و برادر خونتو میمکند، آقایانی که رسوایی های اقتصادی و سیاسیشون داره یکی یکی به لطف خدا رو میشه،
سخن استاد بزرگ آیت الله مصباح یزدی راجدی بگیر که فرمودند:مواظب باشید که سر سپرده های بیگانگان در دولت نفوذ نکنند، آقای «م – اح». این م- اسلام شناس با اظهارات خودش، بهانه ای شده برای دشمنان داخلی و خارجی که مثل پتک آهنین بر سر دولت میزنند و تمام زحمات دولت خدمتگذار را کم رنگ نشون میدن.
آقای « م-اح» مواظب باشید که حلقه فتنه جدید، توسط بعضی از نزدیکان دفتر شما- درآینده نه چندان دور- شروع نشه.
من فقط به علت عشق زیادی که به شما داشتم این مطالب رو متذکر شدم.
به امید تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)
بسم رب الشهدا
داستان مدیر مسوول روزنامه ایران

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچ کس نبود. یه اقا کاوه اشتهاردی بود که اقازاده ی بزرگ و کبیر با ان پرونده سفید بدون خطا که ساکن لندنه و تا الان هیچ کس نفهمیده برای چی لندنه از اقا کاوه ی ما شکایت میکنه میدونید برای چی؟؟هان!!!!!! الان بهتون میگم! به خاطر اینکه این اقا کاوه شیطون ما توی روزنامه ش یه چیزایی مینویسه که نباید بنویسه. میدونید چی مینویسه؟؟ خوب الان میگم! اون میاد فقط بیانیه تشکل های دانشجویی را که در چند سایت و خبرگزاری نشر شده بود را در روزنامه اش چاپ میکنه و این مطلب به مذاقه اقای مهدی هاشمی ان بزرگ زاده کبیر خوش نیومد.و چون زورش فقط به این فرزند شهید فرزند انقلاب می رسید!!! میاد شکایت میکنه ! داد بیداد!!! که دارن ابروی من را می برند!!!!!! و به من تهمت می زنند و این مجرم فراری از ان سر دنیا برای خودش وکیل میگیره و اقا کاوه ما رو به دادگاه میاره و این قوه قضاییه ما که همیشه بیداره و خواب به روی چشمان سران فتنه و مفاسد اقتصادی و اخلاقی نزاشته دست به کار میشه تا از این پرونده بزرگ هم مثل پرونده های قبلی سربلند بیرون بیاد بلاخره روز دادگاه فرا میرسه و اقا کاوه ما که در جایگاه متهم قرار گرفته یک دفاع جانانه از خودش میکنه و ادعای جدیدی از جنایات بزرگ مهدی هاشمی به همراه سند رو میکنه که این دفاعیه مورد حمایت تمام مسوولان انقلابی این نظام قرار میگیره. بعد از چند روز این قوه قضاییه ما که عدالتش زبان زد عام و خاصه میاد .حکم میده که اقای کاوه اشتهاردی به علت تهمت و نشر اکاذیب به 6 ماه زندان و 10 ضربه شلاق محکوم میشوید!!!!! در ضمن جالب اینجاست 14 عضو هیات منصفه مطبوعات رای به بی گناهی اقا کاوه میده. در ضمن زمانی میتونیم بگیم که اقا کاوه به مهدی هاشمی تهمت زده که اقا کاوه ما سند رو نکنه در حالیکه مدیر مسوول روزنامه ایران سند 500 صفحه ای را تقدیم دادگاه میکنه !!!
بگذریم ....... این از عجایب قوه قضاییه ماست قبلا هم از این کارا زیاد کردن برای مثال شکایت شیرین عبادی از شریعتمداری مدیر مسوول روزنامه کیهان که این زن عفیف از نماینده حضرت اقا در مطبوعات شکایت میکنه یا ماجرای حاج حسین قدیانی.!!!!
خب دیگه قصه ما هم تموم شد فقط یه حرف دیگه دارم با مسوولان:
اهای مسولان عزیز و ارجمند با شماها هستم !!بیاین وبلاگ منو هم فیلتر کنید.!!!شهید اوینی حرف قشنگی زده میگفت: در این نظام همه ازاد هستن الا حزب اللهی ها ما که در این فضای مجازی در مقابل هجمه حملات سنگین دشمن بدون هیچ امکاناتی در حال جنگ هستیم شما مسوولان بیاین این چند تا وبلاگ هم فیلتر کنید تا سایت ها و وبلاگ های دشمن هر غلطی خواستن در این فضای مجازی انجام بدن به خودتون بیاین دارید چیکار میکنید یه رور شریعتمداری یه روز قدیانی یه روز اشتهاردی و فردا هم ...... و بعد سران فتنه هر غلطی خواستن در این مملکت انجام بدن و در بیانیه های خودشون به رهبر ما و مقدسات و نظام ما توهین کنن اهای قوه قضاییه پس کجاست این عدالت علی که ازش حرف میزدید......
نقش بر اب

از رفتار ها و نگاه های مشکوکشان باید حدس می زدم که برنامه ای دارند.بعضی هاشان ما را که می دیدیدند مرموزانه به هم چشمک می زدند. مطمئن بودم نقشه ای دارند.اما در ذهنشان چه می گذشت نمی دانستم.تا این که رسیدیم به راهرویی که به اتاق جلسه ختم می شد.ان جا بود که دیگر دستشان رو شد.نامردها حیله شیطنت امیزی را طرح کرده بودند. در خیلی از عرصه ها از ما کم اورده بودندو حالا می خواستند با این رفتار خودشان را برتر و زیرک تر نشان بدهند.از دیدن در راهرو خشکم زده بود.ان را کوتاه ساخته بودند طوری که هرکس قصد ورود به راهرو را دارد مجبور شود سرش را خم کند.سرخم کردن ان هم در مقابل......؟احترام اجباری.ان هم به شی بی ارزش؟خودشان می دانستند ما به صاحب ان هم حاضر نبودیم تعظیم کنیم. دوربین های شان را هم کاشته بودند ان طرف در که این صحنه را به تمام دنیا نشان بدهند.
لحظات داشت به سرعت می گذشت.فرصتی برای اعتراض نبود.در را که نمی شد از جا کند. راه دیگری را هم برای عبور همراهان سراغ نداشتیم. دلم اشوب شده بود.قلبم داشت از جا کنده می شد. هر جه توان داشتم به ذهنم فشار اوردم.اما فایده ای نداشت.تا ان موقع تجربه چنین برخوردهایی را نداشتم.این هم برای خودش جنگی بود.یک جنگ سیاسی.شکست در ان به معنای ابروریزی برای چند میلیون ایرانی بود. یکی به عربی داد زد رییس جمهوری اسلامی ایران وارد می شوند. سرم گیج می رفت. ای کاش به این سفر نمی امدم و چنین صحنه ایی را نمی دیدم. انها می خواستند در تمام دنیا ما را تحقیر کنند. و این طوری به صدام روحیه بدهند. شیطنت ناجوانمردانه ای بود. اقا به همراه محافظین و هیئت همراه قدم به قدم به در راهرو نزدیک تر می شد. چشمان میزبانان برقی زد. لبخند مرموزانه بر چهره شان نقش بست.اقا نگاهی به در انداخت با این که نمی دانست ان طرف چه خبر است اما فهمید که توطئه سیاسی انتظارش را می کشد. ان جا ابروی یک ملت در میان بود.با خودم گفتم الان است که عصبانی شود و داد و بیداد کند شاید هم راهی را که امده برگردد. اما این طوری خیلی بد می شد غربی ها حتما از این اتفاق خوشحال می شدند. اقا بی اعتنا به اطراف با ارامش به در راهرو رسید.یعنی می خواست رد بشود؟ خواستم داد بزنم اقا جان نرو صبر کن ....اقا
اما.... ایشان درست در استانه در ایستاد. لحظه ای مکث کرد .من با نگرانی به همراهان نگاه کردم. انها نیز دچار اضطراب بودند دوربین ها به اتفاق روی در زوم کرده بودند اقا یک ان برگشت. انگار می خوست چیزی بگوید. قدری خم شد شاید چیزی از دستش افتاده بود اما نه همان طور عقبی پایش را بلند کرد و وارد راهرو شد.
خدای من چه صحنه ای. لبخند رضایت و پیروزی بر صورت اعضای هیئت ایرانی می درخشید. میزبان ها ی ما این جایش را دیگر نخوانده بودند.چهره شان بر افروخته بودو از عصبانیت از رفتارشان زبانه می کشید. سریع دوربین ها را خاموش کردند.یکی دوید عکس رهبرشان را از روی دیوار مقابل پایی اورد. شکست تلخی بود. دلم می خواست به یاد سال های کودکی زبان در بیاورم و انگشت اشاره ام را روی بینی بمالم. اخ چه کیفی داشت....
به نام خدا

سلام، قربون قدماتون
نمي دونم از كجا شروع كنم.نميدونم از كجا بگم،من مقدمه چيني بلد نيستم،هرچي فكر مي كنم نميدونم چه جوري،سر صحبت رو باز كنم،الاني كه دارم مي نويسم و قلم در دست گرفتم ،بغض گلويم را گرفته،ميخوام باهاتون دردودل كنم، ميخوام بهتون بگم عجب شبايي،اين شباي قدر،ميخوام بهتون بگم كه به تك تك شماها حسودي ميكنم.به شماهايي كه در اين شبها اماده پروازيد تا به سوي عرش برويد و معناي واقعي ليله القدر خير من الف شهر....را بفهميد.به شماها غبطه ميخورم چون زمانيكه قران رو بالاي سرتون ميبريد و بلند فرياد ميزنيد بك يا الله وقسم ميديد خدا رو به بزرگيش،رو سياه وخجالت زده نيستيد. به شماها غبطه ميخورم چون در اين شب ها وقتي بلند ميگيد الهي العفو ...
و توبه ميكنيد. ميدونيد كه دوباره پاهاتون نميلغزه و گناه نميكنيد و سال ديگه دوباره پيش خدا خجالت زده و رو سياه نيستيد.
دلم گرفته،بالي براي پرواز ندارم.اميدم به شماست مرا نااميد نكنيد.
دوستان عزيز:
اين برادر حقير شما در خواستي از شما دارد.زمانيكه در اين شبها دل هاي پاكتون شكست و اشك از چشمان نازنينتان جاري شد.
اين دوست گناهكارتون رو فراموش نكنيد،شما رو به فرق شكسته علي قسمتون ميدم.منو از دعا خيرتون بي نصيب نزاريد.
من زخم درخت توت را ميفهمم
تو حرف نزن سكوت را ميفهمم
دستان تو كاسه پر از اب شده است
من اشك دل قنوت را ميفهمم
التماس دعااااااااا
به نام خداوند بسيجيان از صدر اسلام،تا كنون
وبه نام اول بسيجي عالم اميرالمومنين علي(ع) در روزي كه فرزندش سهم عسلش از بيت المال را به دليل نياز زودتر گرفته بود بر خود لرزيد و فرمود:عزيزم اگر شب گذشته كه تو سهم خود را از بيت المال گرفتي تا صبح در اين شهر كسي سر گرسنه بر زمين گذاشته باشد.علي جواب خدايش را چه خواهد داد؟
و به نام بسيجي كه تن به شمشير داد ولي ذلت را نپذيرفت.
و به نام بسيجي كه روزي خواهد امد و عالم را از بند تبعيض و بردگي و جهالت نجات خواهد داد.
و به نام پير بسيجي خميني كبير كه رهبر جهان اسلام بود و در خانه اي ساده مي زيست و در گرماي تابستان وقتي خواستند پنكه اي براي او تهيه كنند تا بدن نحيفش از گرماي تابستان در امان بماند مي گويد:چون ديگران از اين وسيله بي بهره اند لازم نيست براي من پنكه بياوريد.
و به نام ان بسيجي 13 ساله كه نارنجك به كمر بست و به زير شني هاي تانك دشمن رفت و بنيان گذار عمليات شهادت طلبانه در عصر گريز از مرگ شد.
و به نام ان بسيجي كه فرمانده گردان بود و تنها كاري كه براي خانوده خود-كه بر اثر حكم تخليه صاحبخانه اواره شده بودند-انجام داد،تهيه يك چادر گروهي بود تا انها را در يكي ازخيابان هاي شهر اسكان دهد و سپس خود دوباره راهي جبهه شد.
وبه نام ان بسيجي پيرمرد كه وقتي فهميدند به علت كهولت سن نميخواهند به جبهه اعزامش كنند با التماس گفت:ممكن است قادر به گرفن اسلحه نباشم ام ميتوانيد بدن را در گوني سنگري بگذاريد و براي ساخت سنگر از من استفاده كنيد.
و به نام ان بسيجي كه همسرش را براي حفظ دين خدا راهي جبهه كرد و پس از شهادت همسر مجاهدش در خانه قائدان كار ميكرد تا خرج معاش يگانه دخترش را تامين كند.
و به نام ان مدير منطقه بسيجي كه ايستادن در صف تلفن همگاني و اتوبوس شركت واحد را به استفاده از موبايل و ماشين بيت المال ترجيح داد.
و به نام ان بسيجي كه فرمانده لشكر بود اما هنگامي كه همسرش از 5000 هزار ريال پول دستي ميخواهد از يكي از دوستانش قرض ميگرد و به او ميدهد تا شرمنده همسرش نشود.
وبه نام ان بسيجي با اخلاص كه نماينده حضرت امام در شوراي عالي دفاع بود و تمام زندگي اش خلاصه مي شد در اتاقي كوچك و ساده كه در ان بر روي جعبه ميوه پتويي كشيده بود و با همسرش انجا زندگي ميكرد.
وبه نام ان بسيجي كه در هنگام نبرد چشمان خود را از دست داد ولي تا پايان جنگ هيچ گاه خط مقدم را ترك نكرد و بعد از جنگ هم در جبهه علم تلاش كرد و با چشمان نابينا دكتراي علوم سياسي را از دانشگاه گرفت.
اري فرهنگ بسيجي اين است.
برادر و خواهر بسيجي ام،
هدف از خلقت انسان رسيدن به مقام بسيجي مخلص است.من و تو كه خود را بسيجي مي دانيم. مسووليم. مبادا اشتباهات و گناهان من و تو به مقام و منزلت بسيج ضربه وارد كند، ما مسووليم.
فرماندهان،سرداران،مسوولين،يك حرف هم با شما.شما كه حالا در امان و اسايش تلاش و مجاهدت ديروزتان هستيد. يادتان باشد عده اي سردار بي درجه هم هستند به نام مادران و همسران شهدا و جانبازان كه هنوز هم در عرصه جهاد و تلاش هستند و جبهه انها هنوز ادامه دارد،به ياد و فكر انها هم باشيد....
دوستان عزيز ما را با نظرات گرانبهاي خود بهره مند سازيد سپهر











